عبد الحسين نوايى
330
نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )
چون مشيت مالك الملك [ ازل و پادشاه ] « 1 » لم يزل به امرى تعلق گيرد ، اسباب آن از پردهء كمون به ساحت شهود و بروز مىآيد ، لهذا كوكب ذات بىهمال و نيز وجود سعادت اشتمال اعلى حضرت قدر قدرت كيوان مهابت ، مريخ صلابت ، ملجأ السلاطين و مرجع الخواقين ، چراغ افروز دودمان رفيع الشان تركمانيه [ كشور آراى عرصهء جهان « 2 » ] به تأييدات سجانيه ، تاجبخش ملوك ممالك هند و توران ، ظل سبحان ، نادر دوران ، خلد الله ملكه و سلطانه به نحوى كه در تاريخ نادرى « 3 » و تواريخ هند و ترك تفصيل حال خجسته مآلش مذكور و مسطور است ، از مطلع ملك ابيورد آغاز طلوع و بنياد سطوع نموده ظلمتزداى ساحت ايران گشته ممالكى را كه به اقتضاى انقلاب دهر به تصرف غير درآمده بود به زور بازوى تأييد الهى و قوت سرپنجهء ظل اللهى ، انتزاع و كسر بنيان شوكت ارباب نزاع و عناد نمود . تا اينكه در سال هزار و صد و چهل و هشت [ هجرى « 4 » ] در شوراى كبراى صحراى مغان كه عموم وضيع و شريف ايران را احضار و مجلس مشورت انعقاد دادند [ و امر فرمودند « 5 » ] كه آن جماعت هر كس را كه خواهند به سلطنت اختيار نموده بنايى در كار خود بگذارند . اهالى ايران دست در دامن ابرام و الحاح زده عرض كردند كه پادشاهى و سلطنت را خداوند عالم [ به آن حضرت و آن حضرت را به ما « 6 » ] كرامت كرده و ما را اختيارى در تغيير حكم الهى نيست و اين سلطنت حق آن جناب است به نحوى كه از روز ازل صيانت [ حال ايشان را از چنگ دشمنان قوى رهائى دادهاند باز در مقام محارست ايشان باشند « 7 » ] و ستمديدگان ايران را به اميد ديگرى نگذارند .
--> ( 1 ) - م ندارد ( 2 ) - م : [ برق خرمنسوز سركشان جهان ، مؤيد ] ( 3 ) - م : ابتداى تاريخ نادرى ( 4 ) - در « سويدى نيست » . ( 5 ) - در « سويدى نيست » . ( 6 ) - م : خداوند عالم پادشاهى ما را به آن حضرت . ( 7 ) - م : احوال ما كرده عرض و نفوس مسلمانان را از چنگ دشمن قوى رهايى دادهاند باز در مقام محارست ما باشند .